X
تبلیغات
:: سلطان غم ایشا ::

سلطان غم ایشا

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران




سلام  به  همه اونایی نظر گذاشتن  هم اونایی که انتقاد کردن هم  اونایی  که لطف داشتن تعریف کردن .یه سری از دوستان نظر  گذاشتن  که نمی شد  جواب داد چون  نه  از خودشون  نشونی  گذاشتن  نه  اسمی که بشه  پیداشون  کرد  .میدونم  دوست داشتن  ناشناس  بمونن ولی خوب اگه میخوان جواب  بدم باید  یه چیزی باشه حالا من  یه راه  میزارم  که همیشه  هم هستم  یه آیدی  دارم  که همیشه  روشنه خواستید پیام بدید  جواب میدم king_eisha البته اگه  دوست داشتید

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 11:21 توسط ایشا |


شــــــایـد تـکـراری باشـــم …

امـــــــا شک نـــــکـــن ؛ تـکــرار نمیشــــــم !

تـــو چــه مــی دانـــی

حال و روز کســی را کـــه

دیـگـــــــــر ،

هیــــــچ نگاهــی

دلـــــش را نمی لــرزانــــد…


+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 11:13 توسط ایشا |

http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/09/Naghmehsara.ir87gf5.jpg

"دلـــــــــــــم"تنگ شده....
واسه روزایی که "دلــــــــــــم"برای چیزی تنگ نمی شد...

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 11:7 توسط ایشا |


چه فرقی دارد
پُشت میله ها باشی یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن
وقتی که آرزوهایت
در حبس باشند !

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 11:5 توسط ایشا |


کم سرمایه‌ای نیست داشتن آدم‌هایی که حالت را بپرسند

از آن بهتر داشتنِ آدم‌هایی است که

بتوانی در جواب احوال‌پرسی‌هایشان بگویی :

“خوب نیستم . . . “

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 11:4 توسط ایشا |


عکس های عاشقانه-عکس های تنهایی-عکس های غم انگیز

تن من زخمی است...
یک خراش کمتر یا بیشتر
چه فرقی دارد...؟!
راحت باش!

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 11:3 توسط ایشا |


چـقــــدر ســـختــــه منـــطقـــــي فــكر كنــــي
وقتــــي ..
احــســـاســـاتـــت داره خـــفــت ميـــكنـــه!!!!

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 11:2 توسط ایشا |


غمناک که می بینمت
شبم به همنشینی با خدا روز می شود
تا مگر به حرمت این همنشینی
دور گردد ابر غصه
از آسمان چهره ی مهپاره ات
و محو گردد تلاطم امواج پریشانی
از گستره ی قلب دریایی ات...

روا مدار، خدایا، به قلب پرمهرش
غبار غصه نشیند، شهابِ غم تازد
که قلب نازک او را کجا سزا باشد
هوای ابری آشفتگی غمین سازد؟

روا مــدار خدایا زِ تیــرِ محنــتِ چـرخ
دوباره خاطر نیکــش جراحتــی گیرد
تمامِ بارِ غمش را به دوش من بگذار
که باز جـان عزیـزش حلاوتــی گیرد

روا مدار، خدایا، که زندگی بر او
درِ لطافت خود بسته، ترشرو گردد
سرش بگیر در آغوش پر ز مهرت تا
دوباره خرم و شاد آن فرشته خو گردد

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 11:0 توسط ایشا |


بـه فـــقـر احــسـاس ِ”انـــسـانیّـــت”دچــــار شــدیـــم !

نــسلی که دردش را ،

کیـبـوردها ...

پیامک ها ...

و ...

تـلفن هـــای پـی در پـی مـی فهمـــنـد …


+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 10:50 توسط ایشا |




حـقـیـقـت دارد !

کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی

تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه

بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !

آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 10:46 توسط ایشا |

گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...

؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....


+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 10:45 توسط ایشا |


روزهای بارانی

حکایت دیگریست

آنکه عاشق است .. عاشقتر میشود

آنکه تنهاست .. تنهاتر ..


+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 10:44 توسط ایشا |


مراقب باش!

پشت هر توپ ،

کودکی می آید

پشت هر خاطره ،

اشکی ...

+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 10:43 توسط ایشا |

دلم یک فیلم بلند می خواهد!
یک واقعیت عاشقانه
پر از سکانس های با تو بودن
و یک دکمه ی تکرار...!


+نوشته شده درشنبه 2 دی1391ساعت 10:41 توسط ایشا |

خدا کنه که بارون بباره بباره بباره

خدا کنه که بارون بباره بباره بباره
آخه تورو به یاد من میاره میاره میاره
به یاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت
چطور دلت اومد بری من که تورو می پرسدیدمت؟!



اون شب یه جور دیگه من و نگاه می کردی
یادمه اون شب با بغض من و صدا می کردی
اون شب برای آخرین بار دست من و گرفتی
گفتی خدا نگهدار تنهام گذاشتی رفتی

خدا کنه که بارون بباره بباره بباره
آخه تورو به یاد من میاره میاره میاره
به یاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت
چطور دلت اومد بری من که تورو می پرسدیدمت؟!

+نوشته شده درسه شنبه 2 خرداد1391ساعت 11:55 توسط ایشا |

منبع کدهای مینوس